تبلیغات
وبلاگ دانشجویی موسسه آموزش عالی اندیشه جهرم - داستان کوتاه

داستان کوتاه

شنبه 10 اردیبهشت 1390 07:59 ب.ظنویسنده : حمید منفرد

 

 داستان از این قراره که 

منصور دوانیقی خلیفه دوم عباسی بعد از انتقال پایتخت به بغداد تصمیم

گرفت برای دفاع از این شهر دور اونو دیوار بکشه . اما دلش نمی خواست پول
ساختن دیوارو از جیب خودش بده . بنابر این تصمیم خاصی اتخاذ کرد . اون در
شهر اعلام کرد که قراره سرشماری بشه و هر کس به تعداد اعضای خانواده یک سکه
نقره دریافت خواهد کرد . مردم که هم طمع کار شده بودند و هم از بس به عوامل 
خلیفه مالیات داده بودند خسته شده بودند وقتی مامور ثبت میومد ، اعضای خانواده
رو زیاد میگفتند. مثلا اونی که اعضای خانوادش 4 نفر بودند تعداد رو 8 نفر
میگفت و 8 سکه نقره میگرفت . و مامور ثبت بعد از دادن 8  سکه نقره ، یه
پلاک رو سر در خونه نصب میکرد و تعداد اعضای خانواده رو روی اون حک میکردند . 

خلاصه بعد از اتمام سر شماری مردم سخت خوشحال بودند که سر منصورو کلاه گذاشتن
اما بلافاصله بعد از اتمام سر شماری خلیفه حکمی صادر کرد که: به منظور
حفظ مملکت و دفاع از کیان کشور و ایجاد امنیت ما خلیفه مسلمین تصمیم گرفتیم که
بر گرداگرد شهر دیوار بکشیم . بنابر این هر یک از سکنه شهر میبایست برای
تامین امنیت یک سکه طلا پرداخت نماید . بیچاره مردم شهر تازه فهمیدند چه خبره.
حالا اونی که تعداد اعضای خانواده رو زیاد گفته بود و یک سکه نقره گرفته
بود بایستی به ازای اون یه نفر یه سکه طلا که قیمتش بیشتر از سکه نقره بود می
پرداختند!!!!! .

این بود ماجرای طرح هدف مند کردن یارانه ها توسط منصور خلیفه دوم
عباسی !!!!!!!!؟

آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:33 ب.ظ
Very rapidly this site will be famous amid all blogging people, due to it's pleasant articles or reviews
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر