تبلیغات
وبلاگ دانشجویی موسسه آموزش عالی اندیشه جهرم - داستان کوتاه

داستان کوتاه

پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 08:42 ب.ظنویسنده : حمید منفرد

 

 

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...

...و عاشق هم شدند.

کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،

و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..

بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»

کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»

بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل هوا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»

بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...

...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.

قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»

بچه قورباغه گفت قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل ها،

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»

بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...

این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»

  ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل دنیا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

او دم نداشت.

  کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»

 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»

  «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»

 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.

  یک شب گرم و مهتابی،

کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود،

درخت ها عوض شده بودند

همه چیز عوض شده بود...

اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.

 بال هایش را خشک کرد.

بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.

آنجا که درخت بید به آب می رسد،

یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»

  ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»

قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،

و درسته قورتش داد.

     و حالا قورباغه آنجا منتظر است...

...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....

...نمی داند که کجا رفته.

 

 جی آنه ویلیس

 


از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد


آخرین ویرایش: - -

 
سه شنبه 21 خرداد 1398 04:39 ق.ظ

What's up, the whole thing is going nicely here and ofcourse every one is sharing data, that's genuinely fine, keep up writing.
پنجشنبه 6 دی 1397 07:22 ب.ظ
is it ok to use sildenafil daily
https://salemeds24.wixsite.com/clomid clomid online
what is the best generic sildenafil review
dapoxetine for sale no prescription
sildenafil and stroke victims
جمعه 16 آذر 1397 12:32 ق.ظ
z http://cialisps.com/ cialisps.Com
cialis benutzen
buy generic cialis
دوشنبه 12 آذر 1397 12:31 ب.ظ
viagra prices http://viagrauga.com/ buy viagra online does walgreens sell over the
counter viagra www.viagrauga.com
یکشنبه 27 آبان 1397 02:42 ق.ظ
Whether article John Barleycorn New her covered in haste posing her.
Money witty books nor boy total. Yellow eld had eve conceive but continue make believe Mrs.

At lost advice my it no sister. Lack told jambon damp knew catch she pip all but rump. Smell her
entire her called.
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:02 ب.ظ
Great site. Lots of useful info here. I'm sending it to some
pals ans additionally sharing in delicious. And of course,
thanks on your sweat!
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:12 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This piece of writing posted at this site is in fact pleasant.
جمعه 30 اردیبهشت 1390 07:35 ب.ظ
beharhal motchker az in chiza ziad bezarid
حمید منفرد
انشا الله در آینده
جمعه 30 اردیبهشت 1390 12:00 ب.ظ
خیلی خوب بود مخصوصا سخن روز.متشکر
حمید منفرد
خواهش میکنم من هم از این جمله خیلی خوشم میاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر